محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4091
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند و يكى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « خداى رحمان شبانگاه « صداى تكبير قومى را شنيد « كه پيشوايشان كه يكى از طايفهء سليم بود « به نزدشان آمده بود « پيشواى هدايتى كه كارشان را نيرو داد . « در صورتى كه لاغر بودند و استخوانهايشان مخ نداشت » گويد : وقتى آمد ، بر خرى نشست ، حيان نبطى به دو گفت : « اى امير اگر مىخواهى ولايتدار خراسان باشى ، بر اسب نشين و تنگ اسب خويش را بكش و چندان تازيانه بر كفل آن بزن كه وارد آتش شود و گر نه باز گرد . » گفت : « اى حيان ، در اين صورت باز مىگردم ، و وارد آتش نمىشوم . » گويد : اما بماند و بر اسب نشست . يحيى بن حصين گويد : پيش از آمدن اشرس به خواب ديدم كه يكى مىگفت : « سخت دل سست اقدام بدفال سوى شما آمده » و من از ترس بيدار شدم ، شب بعد به خواب ديدم كه سخت دل ، سست اقدام ، بدفال خيانتگر قوم خويش ، جعفر ، سوى شما آمده ، سپس شعرى به اين مضمون خواند : « سپاهى كه جغر اميرشان باشد « نابود مىشود « اما مىتوان پيش از پايمال شدن « از حادثه جلوگيرى كرد « اگر قوم را بوسيله وى در مقابل آنها باز برند ، شايد « و گر نه حديث سخنگوى خواهند شد » گويد : اشرس را در خراسان جغر لقب داده بودند .